کاربر میهمان خوش آمدید  |  ورود به پنل کاربری  | 
        امروز : 22 ابان 1398
 

  کتاب بالاتر از مادر : فصل 15 فقط برای تو و همسرت -  فصل 16  لذت برخورداری از خواهر و برادرروی وب سایت 

مناسبت ها

اول فروردین

روز جهانی

سندروم داون

8مهر ماه

روز ناشنوایان

23 مهر ماه

روز عصای سفید

12 آذر

روز جهانی معلولان

شبکه اجتماعی

 

 

 

آمار بازدید
خلاصه آمار بازدید


تعداد کاربر آنلاین :  13 نفر
تعداد بازدید :  18995 نفر
جملاتی خطاب به جامعه معلولین و مردم

 10 چیزی که جهان می تواند از معلولین یاد بگیرد

جملاتی خطاب به جامعه معلولین و مردم

از زبان یک بانوی معلول جسمی

که در 24 سالگی در اثر حادثه تصادف دچار قطع نخاع شد...

بدون توجه به نوع شخصیت افراد معلول، درس هایی برای یادگیری از آنها وجود دارد. ما معلولین افراد تاثیر گذاری هستیم، زیرا سختی های ما در زندگی به آسانی قابل چشم پوشی نیست.  ما هر روز با عزم و استحکام با مشکلاتی دست و پنجه نرم می کنیم. حال برای بسیاری از مردم جای تعجب دارد که آیا  معلولین  می توانند از عهده رویارویی با این مشکلات بر آیند یا خیر.

افراد دارای معلولیت در طول زندگی خود  درسهای بسیار زیادی می آموزند؛ درسهای زندگی که مردم با اندام عادی و توانمند ذهنی و جسمی ، به ندرت تجربه می کنند. معلولیت دشوار است، اما این  غنی ترین  کلاس درسی است که  انسان می تواند تجربه کند. در حالی که این یادگیری از طریق تجربه مستقیم عمیق تر  می شود، برخی برداشت های عقلانی هم وجود دارد که در رهگذر عبور از این تجربه، حاصل می شود.

1) شادی حقیقی در جسم "نا سالم" واقعا امکان پذیر است.

اکثر مردم می گویند که ترجیح می دهند بمیرند تا آن که با ناتوانی زندگی کنند، این استدلال مرا به خنده می اندازد. علت این است که بیشتر مردم با اندامهای سالم و توانا، نمی توانند شادی را در وضعیتی که بخشی از بدن آنها به صورت دائم ناقص شده، در ذهن خود تصور کنند. اما واقعیت این است که مغز انسان بخوبی قادر است که خود را با وضعیت بدن در حالت معلولیت وفق دهد . پس راهش را باز بگذارید تا این گونه شود.

به عنوان یک معلول تصور می کردم هرگز دوباره شادی به سراغم نخواهد آمد. اما چند سال بعد از فلج شدن، فهمیدم که شادی براحتی از طریق زنده ماندن ، خانواده و جمع دوستان بدست می آید. البته هنوز آرزو می کنم که دوباره بتوانم راه بروم، اما شادی واقعی در درون من سکونت پیدا کرده است.

 

2) صبر و شکیبایی می تواند  ما را از اکثر مراحل سخت عبور دهد.

 زمانی که کودک بودیم بارها در باره اهمیت صبر  برای ما می گفتند و زمانی هم که به بزرگسالی رسیدیم، دریافتیم که چقدر این مطلب درست بوده و حقیقت داشته است. اما زمانی که معلولیت به سراغمان می آید، لازم است  سطح کامل و جدیدتری از حوصله و شکیبایی را از خود بروز دهیم. اکثر اوقات ناچاریم که صبر بیشتری داشته باشیم  تا در همه زمانها و  موقعیتها، به استادی در هدایت امور برسیم.

باید بگویم که صبر و شکیبایی حتی به من کمک کرد تا با بکارگیری عواطف و احساساتم بر ناتوانایی های جسمی ام در برخی از موارد خاص پیروز شوم.

3)  حوادث و تصادفات برای همه محتمل است و رخ خواهد داد.

هنگامی که می شنویم که فردی در اثر تصادف دچار معلولیت شده، اغلب می اندیشیم که این حادثه قرار نیست برای ما اتفاق بیفتد و بیشتر اوقات مثل دیدن یک نمایش تلویزیونی یا فیلم به تماشای آن می نشینیم . یعنی به مخیله خود اجازه نمی دهیم که بپذیرد چه بسا چنین  حوادثی می تواند جزئی از واقعیت زندگی ما گردد. اما حقیقت سرد و سنگ دل این  است که حوادثی که باعث معلولیت می شود، هر روز در کمین ماست .  این اتفاق برای من، شما و یا فردی که از نزدیک می شناسید، افتاده و یا احتمالا رخ خواهد داد. احتمال بروز این وضعیت در کلیه مراحل زندگی وجود دارد، ولی زمانی که معلول باشید، اندکی بیشتر  از بقیه درک می کنید و نسبت به آن هوشیاری و آگاهی دارید.

4) معلولیت می تواند برای هر کسی رخ دهد.

چه بسا در خانواده شما هیچ گونه سابقه مشکل ژنتیکی  و یا معلولیت مادرزادی نبوده، اما  به شما گفته می شود  اولین فرزند شما فلج مغزی دارد.  این واقعیتی تکان دهنده است که یک دفعه خود را در اردوگاه معلولین ببینید ، خواه خود دچار معلولیت باشیم و خواه  یکی از اعضای خانواده ، عقل و خرد ما را راهنمایی می کند که هرگز فراموش نکنیم که همه  موجوداتی با اندامهای  ناقص و فنا پذیر هستیم.  

5) بخاطر چیزهای کوچک خودتان را  آزار ندهید.

معلولیت می تواند استرس زا باشد . مواردی نظیر  صندلی چرخدار خراب،  کاهش پرداختهای بیمه درمانی، سرکار نیامدن پرستار همیشه رخ می دهد. در ابتدا باید بیاموزیم که اجازه ندهیم سطح استرس ما زیاد شود. اگر  در جوانی قادر به این کار شدیم که هیچ و گرنه بعد از 40 سالگی دیگر قادر به کنترل  آن نخواهیم شد. ما همیشه با موضوعات دیوانه کننده روبرو می شویم، بنابراین باید یاد بگیریم اولویت  را به چیزی بدهیم  که ارزش اعصاب خردی اش را داشته باشد. به همین دلیل است که بسیاری از معلولین ریاضت کشیدن را تا حدی می آموزند. در مقابلِ مردم عادی که حرص چیزهای ساده و کوچک را می خورند ، معلولین تحمل بیشتری از خود نشان می دهند. « بلیط این فیلم تمام شد؟» «تا نوبت ما توی صف رستوران بشود دو ساعت طول می کشدـ» معلول با خود می اندیشد که بابا این ها که مهم نیست. می توانست بدتر از این هم باشد!

6) متفاوت بودن یک فرصت است.

اکثر مردم دوست ندارند متفاوت باشند و یا به چشم بیایند. شما در اطرافتان مردمان  متفاوت و خاصی ، با روحیه گرم ساحل نشینان، را دارید . به طور کلی اکثر مردم تمایل ندارند که مورد توجه سایرین قرار گیرند. با این وجود برای معلول وضعیت به آن بدی که فکر می کنید نیست.  شما به عنوان فردی  متفاوت  لحظات جالبی را در زندگی  تجربه خواهید کرد. قرار است که با مردمی شگفت انگیز ملاقات کنید و در برنامه ها و فرصتهای خاصی درگیر شوید.  اگر دانه شنی در بیابان باشید، کسی شما را نخواهد دید.

7) نباید همرنگی با جماعت را اصل قرار داد.

هنگامی که معلولیت پیدا کردید، کارت رایگانی دست شماست که به همه کارت خوانها می خورد. یعنی می توانید بدون تکلف به همه جماعتها وارد شوید. جفت و جور شدن و همرنگی کامل با یک گروه اجتماعی ، واقعا برای همه غیر ممکن است. معلولیت شما را از وسواس همرنگی و جور در آمدن با  آنها می رهاند و  آزادترین احساس را به شما می بخشد. برای معلول لازم نیست حتما با جماعتی جور شود و یا با  تعلق به آنها  احساس خوبی داشته باشد. معلول می داند که به خودش تعلق دارد  و این حسی شگفت انگیز است.

8)  از روی ظاهر افراد قضاوت نکنید.

همیشه این را می شنویم که نمی توان خوبی و بدی یک کتاب را از روی جلد زیبایش  قضاوت کرد. از استفان هاوکینگ، مردی روی صندلی چرخدار که قادر به تکلم نبود و یکی از هوشمندترین مردم در کره زمین محسوب می شد ، گرفته تا فرانچسکو کلارک، که فلج چهار دست و پا است  و مدیر عامل یک شرکت بزرگ لوازم بهداشتی در جهان می باشد، هیچ وقت فکر نکرده اند که معلولیت و ناتوانی مساوی با بی خاصیتی و یا فقدان موفقیت در زندگی است.  هرگز نخواهید دانست که فرد معلول چه توانمندیهایی می تواند از خود نشان دهد.

9) زندگی کوتاه است. همه چیز را در آغوش بگیر.

متاسفانه معلولیت می تواند بر طول عمر  تأثیر بگذارد. احتمالا بسیاری از ما  به سن  95 سالگی نخواهیم رسید.به همین علت است که بیشتر مردمان معلول، این راز زندگی را پیدا کرده اند که آن گونه امروز را سپری کنند که انگار آخرین روز زندگی آنهاست.  ما همه سعی می کنیم این کار را به شیوه ی خود انجام دهیم، اما بسیاری از ما شکست می خوریم. با این حال معلولین، آن را هنرمندانه انجام می دهند. آنها از تابش اشعه های خورشید تا نوشیدن یک فنجان قهوه داغ لذت می برند، معلولین می دانند که چگونه جریان زندگی می تواند  سخت شود بنابراین  وقتی نعمتهای خداوند در پیش رو قرار می گیرد، آنها را به آغوش می کشند.

 10) ناتوانی و ضعف همیشه منفی نیست .

یک ضرب المثل آفریقایی هست که می گوید : تربیت کودک به اندازه ساخت یک روستا کار می برد. یعنی مدتها طول می کشد که  کودک از مردم یاد بگیرد، رشد کند و بزرگ شود.  نکته ای باریک تر از مو  در این ضرب المثل نهفته است، که ضعف یا ناتوانی الزاما یک امر منفی نیست. هنگامی که با ناتوانی زندگی می کنید، یاد می گیرید که مشکلی در گرفتن کمک، نداشته باشید و احساس خوبی کنید. در طول زمان، بسیاری از ما متوجه می شویم که در مسیر زندگی به کمک  نیاز داریم خواه از سوی یک  قهرمان ملی ، خواه از سوی رئیس جمهور کشور. این نیاز برای جامعه معلولین اجتناب ناپذیر است  و بخشی از تجربه انسانی ما است.

خودتان را زیاد به حاشیه ها مشغول نکنید. اگر معلول شدید،  قرعه سختی به شما اصابت کرده و صاحب یک بلیط دشوار در مسیر زندگی شده اید. اگر درسهای زندگی را آموخته باشید بدون شک، این سفر به شما تجربه ای نزدیک به مسافرت در بخش VIP را خواهد داد.

خب همین که جامعه دارد یاد می گیرد که برای معلولین پارکینگ ویژه و  رایگان در نظر بگیرد،  خودش  یک جرقه خوب برای شروع است.

شما از معلولین چه آموخته اید؟

نویسنده : تیفینی کارلسون


بازدید: 243