امروز : 30 شهريور 1398
 
   دخترکی با قامت لرزان ، ستون استوار خانواده شد

دخترکی با قامت لرزان ، ستون استوار خانواده شد

از زبان مادر یک کودک دو معلولیتی( حسی-حرکتی و  ذهنی)

ازدواج ما فامیلی بود. دخترخاله و پسرخاله بودیم ولی مشکل فاطمه  به خاطر ازدواج فامیلی نیست بلکه به خاطر زایمان من است. موقع زایمان اکسیژن نرسید و ....

من از بدو تولد متوجه شدم. موقعی که می‌نشست ، هنگامی که نمیتوانست شیر بمکد و  از حالت چشمهایش .... دیگران نمی پذیرفتند. علائم  معلولیت دخترم از 6 ماه شروع شد. انحراف چشم‌ها بیشتر نمایان  شد.

من عاشق دخترم هستم و خیلی خیلی دوستش دارم . شدیدا در مقابل او احساس وظیفه می کنم. روزی تمام این قصه ها تمام می شود.  این دنیا می گذرد. دنیای دیگه هم وجود دارد.

گاهی اوقات همسرم از این وضعیت متاثر می شود ولی خیلی زود حرف را عوض می کند چون او هم خیلی دخترم  را دوست دارد. او فردی معتقد است و صبر زیادی دارد.

من با همسرم و دخترم به مسافرت مشهد رفتیم . از امام رضا خواستم تا شفای عاجل بدهد و گفتم تا وقتی که شفا ندهی من از اینجا نمی‌رم. همان موقع صورت دخترم را پشه سالک زد که یکسال ما را زحمت داد. ای کاش برای خدا شرط نمی گذاشتم.

من بیمارستان و پزشک و پرستار را مقصر می‌دانم که دختر زیبای من را این‌طور ناقص کردند.

تمام کارهای دخترم  را خودم انجام می‌دهم. احساس می‌کنم خدا من و دخترم را به صورت روحی در قالب دو جسم آفریده.

اما نکته جالب در مورد دخترم این است که  شوهرم مرا خیلی دوست داره و خانواده شوهرم به زندگی من حتی با وجود این که یک فرزند معلول دارم، حسادت می‌کنند. پایه های زندگی ما با بودن فاطمه محکمتر از سایر اهل فامیل است. باورش سخت است ولی هنوز سنتهای وحشتناک وجود دارد. بدترین روز زندگیم وقتی بود که برادرم به خاطر زندگی خودش ، سنگ اندازی در زندگی خصوصی من را شروع کرد.  همسر برادرم خواهرشوهر من می‌شد. یعنی هر بلایی در زندگی آنها رخ می داد قرار بود در خانه ما هم تلافی بشود. برادرم که با زنش مشکل داشت، به زور و اصرار فراوان مرا به منزل پدرم برد و می‌خواست طلاق مرا بگیرد ولی از آنجایی که من عاشق زندگیم بودم مقاومت کردم و برگشتم. عشق دیوانه وار من به دخترم عامل اصلی این داستان بود.

متاسفانه خانواده ام،  دختر معلول مرا  مورد اذیت و تمسخر قرار می دهند. به همین دلیل با فامیل‌ها زیاد رفت و آمد ندارم . برخی رفتارها فرزندم را ناراحت می کند.

 

   ارسال شده توسط   مصاحیه ها .  در مورخ   1397/09/11